درباره وبلاگ

رنگارنگ
خوش اومدین
فهرست اصلی
دوستان
bia 2 ax
فریاد زیر آب
roze-soorati
عاشقان شادمهر
طنين تنهايي(محمد)
جوك-لطيفه(آقا جواد)
قهوه هاي تلخ
آموزش ترفندهاي ويندوز
پسر مشرقی
عشقولانه
عشقولانه 2
رنگ پريده
رز سفيد
دیوار سنگی
مسافر -وبلاگی متفاوت
محاکمه (نیما جون)
کمیابترین کدهای جاوا
گيتار تنهايي(داداش پيمان)
شور عشق
هرچي تو بخواي
داداش پيمان گلم
نوشته های پیشین
تیر 1388
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
شکر ایزد
**************************************************
مردی خواب عجیبی دید.او در عالم رویا دید که نزد فرشتگان رفته و به کارهای آنها نگاه میکند.هنگام ورود
دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین
میرسند باز میکنند و آنها را داخل جعبه هایی میگذارند.مرد از فرشته پرسید:شما دارید چکار میکنید؟فرشته
در حالیکه داشت نامه ای را باز میکرد جواب داد:اینجا بخش دریافت است. ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین
را که توسط فرشتگان به ملکوت میرسد به خدا تحویل میدهیم.
مرد کمی جلوتر رفت.باز دسته ای بزرگ از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را
توسط پیک به زمین میفرستند.مرد پرسید شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش
ارسال است.ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین میفرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته.مرد با تعجب از او پرسید:شما اینجا چکار میکنی
و چرا بیکار نشستی؟فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.مردمی که دعاهایشان مستجاب شده
باید جواب تصدیق دعا را بفرستند ولی تنها عده کمی اینکار را انجام میدهند.
مرد از فرشته پرسید:مگر مردم چگونه میتوانند جواب تصدیق دعاهایشان را بفرستند؟فرشته پاسخ داد:
بسیار ساده است.فقط کافیست بگویند : (خدایا متشکریم)
/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/

نوشته شده توسط havadar در جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 4:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

کوه باشی صخره هایت می شوم...
اشک باشی دیدگانت می شوم...
رود باشی چشمه سارت می شوم...
دوست باشی دوستدارت می شوم...





نوشته شده توسط havadar در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 4:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام دوستاي گل خودم ، اين آپم يه جورايي با حال و هواي وبلاگم فرق داره ،پاييزيه ديگه ،
ناجوره ، ببخشيد ديگه . راستش يه چند وقتي بخاطر درسام نميتونم آپ كنم واسه همين تصميم
گرفتم يه آپه پاييزه هم داشته باشم تا حداقل مديون فصل تولدم نباشم...
(آرزومند آرزوهاي بزرگ همتون)
!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!#!
درد و دل هاي يك آدمك
)()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
تودنيايي كه من دارم توش نفس ميكشم همه صدامو ميشنون .
قيافه امو تشخيص ميدن . من رو ميشناسن . تحويلم ميگيرن. بهم
قول ميدن . بهم دروغ ميگن .عاشقم ميشن . ازم متنفر ميشن. از من
براي منافع خودشون استفاده ميكنن .يا اينكه احساس ميكنن
بازيچم شدن . انتظار دارن بهشون سلام كني .راست بگي . دروغ
بگي .بگي نرو .بگي سلام عزيز دلم . بگي غلط كردم . اشتباه از من
بوده خيلي چيزا ..خيلي چيزا بايد ازت بيرون بياد تا موفق بشي . تا
احتياجاتت درست بشه .تا اعصابت آروم بمونه . تا بهت اعتماد كنن.
تا پيروز شي . توي دنيايي هستم كه هرروز آدمك ها رو ميبينم .
آدمكايي تميز ومرتب ...آدمايي كثيف ...آدماي بددهن ...آدماي مودب..
تحصيلكرده..بي سواد ..باشعور...بيشعور...سالم ...مريض...عاشق..
.بي احساس....همشون اظهار نظر ميكنن .تهديد ميكنن.تعريف ميكنن.
تمجيد ميكنن .بهت پز ميدن. خوشحال ميشن.ميخوان بيان و برن ..
يكي احساسيه ...يكي شاعره ...يكي فقط دنبال مال دنياس ....يكي
پولشو خوردن و يكي ميخواد پول بقيه رو بخوره...يكي تو رو
ميفروشه يكي ازت طرفداري ميكنه .يكي ازت پيتزا ميخواد يكي ديگه
ازت ميخواد ببوسيش.....يكي نگات ميكنه يكي دلش نميخواد نگاش
كني...يكي واسش خيلي مهمي ويكي اصلا واسش مهم نيستي .
يكي آفاتو ميخونه يكي نميخونه...يكي تازه عوض شده يكي هم
وقتي سرش به سنگ بخوره عوض ميشه ...يكي هم تا آخر عمر اصلا
عوض نميشه...ولي حالا خسته ام .... از همه ي اين چهره هاي
دروغكي ....از اين چهره هاي چند پهلو .....آدما ! اي كاش ميشد
براي يك ساعت بدون همه ي شما زندگي كنم ....تنهاي تنها .... تا
خودم باشم و خودم ...تا خودم باشم و خدام... من نميدونم از ميون
اين همه آدمكاي جورواجور چه جوري به كسي اعتماد كنم ؟ اما با
اين وجود من همه رو دوست دارم حداقل به عنوان يه انسان....
ولي حالا ازم ميخوان عاشق باشم ....ديگه نميدونم با اين
يه فعل بايد چكار كنم؟؟؟ ////..........خسته
ام///////.......فعلا كه خسته ام//////........پناه بر خدا........

نوشته شده توسط havadar در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 3:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*
بخند !
.
.
.
.
بخند ! بخند !
.
.
.
.
خداي من ! خود ميموني!
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
به یه ترکه میگن تولدت مبارک ، میگه خیلی ممنون تولد شما هم مبارک
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
تو مراسم ختم یه بنده خدایی می گن : مرحوم وصيت کرده ، سياه نپوشين . يکي داد ميزنه : مرحوم گه خورده ، ما به احترامش مي پوشيم
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
سازمان ملل جسد صدام را برای عذاب بیشتر در بین شهدای قزوین دفن کرد.
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
خواننده تو عروسي ميگه: خانوما، آقايون، دستا بالا، ميخواهيم بريم بندر! ترکه داد ميزنه: كجا؟ ما تا شام نخوريم هيچجا نميريم!!!
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
غضنفر میره حج نه نماز می خوند ، نه طواف می كرد و نه . . .
ازش می پرسند : تو چرا هیچ کاری نمی کنی ؟
میگه : به ما گفتند همه چيز با كاروانه !
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
يه روزخياره با خيارشوره داشته ميرفته يكي ازخياره مي پرسه اين كيته ؟ ميگه خواهرمه ترشيده.
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
کره الاغی با حسرت از باباش میپرسه:بابایی الاغا هم زن میگیرن؟باباش میگه آره پسرم اتفاقا تو دنیا فقط الاغا زن میگیرن.
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
يارو پول نداشته دماغشو عمل كنه، با دست دماغشو ميگيره بالا بهش تافت ميزنه!!...
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
زنه 200 سال عمر کرده بود ، بهش می گن مادر تو این سن چه آرزوئی داری؟ می گه : ننه 6 سال دیگه عمر کنم بشم 206 بیفتم زیر پا جوونا.
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
ترکه داشته میمرده به پسرش میگه بعد از مرگ من به همه بگو بابام ایدز داشت ؛ پسرش میگه واسه چی ، میگه هم مریضیه با کلاسیه هم کسی سراغ مادرت نمیاد.
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
مسابقه بوده که هر کی بتونه 40 تا بربری بخوره برنده بشه! تهرانیه میره به زور 2 تا بربری می خوره! نوبت لره میشه، لره هم به زور 5 تا می خوره! نوبت ترکه میشه میگه 10 دقیقه می ذارید برم یه جایی و بیام؟ میگن باشه… میره و میاد 40 تا بربری رو یه نفس می خوره! میگن خوب برنده شدی اما اون 10 دقیقه چی کار کردی؟ میگه هیچی رفتم 40 تا بربری خوردم ببینم می تونم 40 تا بخورم یا نه...
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
به یه ترکه می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن
می ره 990 تا می کنه خسته می شه می شینه .
می گن چرا نشستی؟ روشنش کن 10تا دیگه هم بکن
می گه : ا مگه روشنم می شه؟
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
ترکه تو موزه لوور فرانسه خسته ميشه يه صندلي خالي ميبينه ميره ميشينه. مامور موزه با سرعت به طرفش مياد و بهش ميگه: آقا پاشو اين صندلي ناپلئونه!!! ترکه ميگه: خُب بابا! هر وقت اومد بلند ميشم...
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
لره از كنار جن رد ميشه…جن ميگه بسم الله اين ديگه كي بود
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
لره هر شب تو جاش میشاشیده یه شب که نمیشاشه از خوشحالی میرینه.
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
ترکه داشته دعا مي کرده، ميگفته: خدايا مرا نيامرز… ميگن: بابا اين چه جور دعا کردنه!؟ ميگه: آخه دارم شکسته نفسي مي کنم.
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
ترکه ميره نماز جمعه هي شعار برعليه امريکا ميدن جو ميگيرتش ميره ميکروفن رو ميگيره ميگه : خواهرا بيزحمت هفته ديگه نياين ميخوايم فحش ناموس بديم.
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
به ترکه ميگن شما آشغالاتون رو تو چي ميريزيد ميگه لاي نون ميگن لاي نون؟ ميگه نميدونم لاي نون يا ناي لون...
*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*
آيا ميدانستيد آقايون در زندگي مشترك 2 نقش اساسي به عهده شون هست؟...
موقع خريد = نقش چرخ دستي ، موقع عيد = نقش نظافتچي
*&**&**&**&**&**&**&*
*&&*&&*&&*&&*
*&**&**&*
*&&*

نوشته شده توسط havadar در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 4:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اینم یه آپ تابستونی پیشکش به همه ی دوستای خوبم
ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
$_در 3 جا حرف هارو نبايد باور كرد :
1 - حرف های پای منقل رو
2 - حرف های پای منبر رو
3 - حرف های توی بغل رو
&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&
$_به غضنفر میگن : چرا زن گرفتی ؟ میگه : دیدم هیچ گهي نشدم لااقل داماد بشم .
&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&
$_اينو هميشه بدونين اگه مردي در ماشينو واسه خانومش باز ميكنه 3 حالت داره يا : 1- ماشين جديد است . 2- همسر جديد است. 3- آن زن همسرش نيست .
&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&
$_يه شركت توليد كننده گوشي ، براي رفاه حال اس ام اس بازان محترم اقدام به توليد نوعي گوشي كرده كه با فشردن تنها يك دكمه مينويسد : يه روز يه تركه...
&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&
$_يه روز يه تركه تو خيابون به دختره ميگه بخورمت ...دختره شاكي ميشه ...پسره ميگه ناراحت نشو فقط ميخواستم بعد يه مدت يه گهي خورده باشم .
&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&
$_به تركه ميگن سبز ليمويي چه رنگيه ؟ ميگه : آبي آسموني رو ديدي ...حالا بشاش توش .
&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&
$_بچه مثبته به لره ميگه : آقا ...ببخشيد...خيلي خيلي عذر ميخوام...شرمنده ...روم به ديوار....شما اسمتون چيه؟ لره ميگه : اينجوري كه تو پرسيدي اسمم اَنه .
&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&%&
$_قزوينيه كنار زمين فوتبال دراز كشيده بود ، بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي؟ ميگه :هيس ...صداشو در نيار من برانكاردم .

نوشته شده توسط havadar در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 6:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
داستان خواستگاري از دخترها
،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه(

نوشته شده توسط havadar در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 5:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
تناسخ! (با يک نکن اضافی!!!!)
۱- شش سال اوّل زندگی:
شيطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پیپی نکن
به خورشيد نگاه نکن
۲- دوره دبستان:
۳- دوره راهنمايی:
عکس لختی تماشا نکن
۴- دوره دبيرستان:
۵- دوره دانشگاه:
۲۴ ساعته چت نکن
۶- دورهء سربازی:
۷- دوره شوهر بودن:
۸- دوره پدر بودن:
با بچّه کلکل نکن
۹- دوره پیری:
هوس جوونی نکن
۱۰- دوره پس از مرگ:
حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن...

نوشته شده توسط havadar در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 6:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
**سلام به همه ی دوستای عزیزم**
*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ
سیزده فروردین پارسال خیلی بهم خوش گذشت از همه نظر و یکیش اینکه همین وبلاگو ساختم
که همه جوره ماله خودمه....۳ روز دیگه هم قربونش برم تولدشه....خیلی دوسش دارم و واسه
همینم میخوام واسش تولد بگیرم....هر چند درسام زیادن و نمیرسم تند تند آپ کنم ولی با این حال
خیلی خیلی خاطرشو میخوام.....کیکا و دسته گلهاشو هم میذارم واسه همه ی دوستای گل خودم
که هیچوقت تنهام نذاشتن....





نوشته شده توسط havadar در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 3:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

*سال نو مبارک*
مثل ماهی زنده/مثل سبزه زیبا/مثل سمنو شیرین/مثل
سنبل خوشبو/مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه
باارزش باشید.
نوشته شده توسط havadar در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 1:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای گلم.این آخرین آپ تابستونیه .شاد باشید همیشه. چون دو روز دنیا ارزش غصه خوردن نداره...اینو مطمئن باشید
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
مرد خسيسي دم مرگ:احمد كجاست؟اينجام بابااصغر كجاست؟منم اينجام باباهوشنگ كو منم همينجام.پس همه كه اينجان چرا كولر اون اتاق روشنه.
********************
يارو را میبرند کلانتری. يارو میگه: واسه چی منو آوردید اینجا؟ بهش میگن: برای عرق خوری ! يارو میگه: ا دمتون گرم پس بریز بخوریم
********************
یارو میره الکتریکی میگه: گلاب به رویتون ، لامپ دارید؟ یارو میگه: آره ولی چرا گلاب به رومون؟ یارو میگه: آخه برای توالت میخوام.
********************
یه روز یه یارو میره خونه رفیقش .وقتی میخواد بلند بشه بره رفیقش میگه: حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه . نهار رو میخوره بلند میشه که بره رفیقش میگه: آخه با معده پر کجا میری ؟ یه چرت بزن بعد برو. یارو میگه: باشه .یه چرت میزنه بعد بلند میشه که بره رفیقش میگه: بشین یه دست تخته بزنیم بعد برو. میگه: باشه. یه دست تخته میزنه بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: الان که شب شده شام رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه. شام رو میخوره بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: این موقع شب کجا میخوای بری ؟ بخواب صبح برو. یارو میگه: باشه. میخوابه صبح بلند میشه بره رفیقش میگه: صبحانه چی؟ یارو میگه: نه دیگه مرسی زن و بچه تو ماشین منتظرند.
*********************
یارو میره یخ بخرد ، طرف میگه: یخ ها قالبی ۲۰۰۰ تومان است. یارو که پول نداشته میخواست بهونه بیارد یه دست به یخ ها میزنه ، میگه: ببخشید از این یخَََََتَرش را ندارید.
********************
تو شهر یارو سیل میاد میرن دور تا دور شهر را سیم خار دار میکشند.
*******************
یارو زنگ میزنه به فلسطین میگه: اونجا فلسطینه؟ طرف جواب میده: بله ، یارو داد میزنه میگه: پس شما غلط میکنید میگویید که فلسطین اشغاله
*******************
یارو داد میزده این ماشین نوک مدادی برای کیه ؟بهش میگن: بابا این که قرمزه! یارو میگه: مگه نمیشه نوک مداد قرمز باشه.
********************
به یارو میگن: مکه چطور بود؟ یارو میگه: خوب بود ولی از نامرد ها صد تا سنگ خوردم تا بتونم خونه ی خدا را ببوسم.
********************
یارو میخواست سوار هواپیما بشه ، بهش میگن: بلیطت کو؟ یارو هم جیب و ساک و همه جا را میگرده بلیطش را پیدا نمیکنه ، یکهو سرش میکنه تو هواپیما میگه: کسی بلیط اضافه نداره من بعدا پولش را بهش بدم؟
*******************
به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
.
.
بيوه
********************
ترکه داشته يكي رو بدجور ميزده و هي داد ميزده كمك كمك! بهش ميگن بابا تو كه داري اينو مي زني، تو چرا كمك ميخواي؟ ميگه آخه اين گفته اگه بلند شم لهت مي كنم
********************
آلبرت انيشتين ميگه: عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه.
البته واسه اونايي كه مغزشون پره! تو راحت باش...
********************
تركه تو قبرستون مواد ميزده يهو ميبينه كميته سر ميرسه,زود ميپره سر يه قبر شروع ميكنه گريه كردن..ماموره كه ديده بودتش ميپرسه اينجا چكار ميكني؟
ميگه بابام مرده امدم سر خاكش..
يارو ميگه اينكه قبر يه بچه س..
ميگه خوب بابام بچه كه بود فوت كرد ديگه!!!!
******************* *
غضنفر مي خواست بره سرخاك باباش گل فروشي بسته بود كمپوت ميخره
********************
تركه مسابقه بيست سوالي شركت ميكونه , پارتي بازي ميكنن بهش ميگن جواب مسابقه " انبردستي" ولي تو اولش لونده.
- تركه ميگه تو جيب جا ميشه ؟
× ميگن نه .
- تركه ميگه چه انبردستي بزرگي .
**********************
يك اصفهاني به بچش ميگه بروازهمسايه ي روبرويي يك نون بگير پسرش ميره بعدازچنددقيقه ميادميگه:باباگفته مانون نداريم.پدره ميگه:ايناخسيسن برويك نون ازتوي يخچال بيار
**********************
پليس ماشين مسافركشي را كه با سرعت در خيابان ميراند متوقف كرد و گفت :8تامسافر داري و با اين سرعت هم مي راني وراننده با عجله گفت:آخه اگه تند نروم اون 3نفري كه توي صندوق عقبند خفه ميشن.
********************
يارو قهرمان شنا ميشه بهش ميگن از كجا شروع كردي ميگه از زمين خاكي
*********************
قانون دوم نيوتن: عشق در پسر ها هرگز از بين نمي رود بلکه از دختري به دختر ديگر انتقال مي يابد
**********************
پنج تا داداش ترك رو هم پول ميزارن يه تاكسي ميخرن باش كار كنن,يك ماهه ورشكست ميشن..
براي اينكه پنجتاشون باهم سوار ميشدن برن مسافركشي.!!!!!
**********************
يه تركي داشته راديوقران گوش مي داده وقتي قران تموم ميشه راديو رو مي بوسه مي ذاره كنار
*********************
ترکه نذر میکنه اگه کارش درست بشه مادرشو پیاده بفرسته کربلا.
*********************
ترکه میمیره،شب اول قبر ازش میپرسن چه جوری ُمردی؟میگه شیر خوردم.میگن مگه شیرش فاسد بود؟ میگه :نه بابا، گاوه نشست.
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♦♦♦♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♥♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♣♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♣♥♥♥
♥♠♥
♥
نوشته شده توسط havadar در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 0:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
اینم عاشقانه سوم ،بازم تقدیم به همه ی اونایی که دوسشون دارم./ &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
از بچگی آرزو داشتم دکتر بشم و این نه تنها آرزوی من بلکه آرزوی
پدرم هم بود.اما...اما اون نموند ببینه و به خواسته اش برسه .فقط رفت
و ما رو با یه عالم بدهکاری تنها گذاشت.دیگه انگیزه ای واسه درس
خوندن نداشتم اما بنا به خواست مادرم ادامه دادم تا اینکه توی یه کالج
در 40 مایلی محل زندگیم قبول شدم .واقعا عالی بود ...رشته ی پزشکی
اما من حتی پول رفتن به اون شهر رو هم نداشتم چه برسه به ادامه
تحصیل ...بازم مادرم یه کم بهم پول داد و هرجور بود منو روانه
کرد.اما کم آوردم و وسط راه موندم.حتی نداشتم بخورم.خیلی هم گشنم
بود به ناچار رفتم در خونه ای رو زدم.خونه ی زیاد شیکی نبود اما یهو
یه فرشته خوشگل جلوم ظاهر شد.یه دختر ناز ...خودمو باختم
گرسنگیمو فراموش کردم .سلام کرد و ازم پرسید چیزی لازم دارم؟ ولی
من گفتم یه لیوان آب.اما انگاری که متوجه وضعیت درب و داغونم
شده بود و واسم یه لیوان شیر هم آورد. خوردم و بعدش گفتم آیا باید
مبلغی بپردازم؟آروم گفت من یاد گرفتم که نیکی و خیرات ما به ازای
مادی نداره.تشکرکردم و رفتم ولی محبت و عشق اون دختر رو
هیچوقت فراموش نکردم .بعد گذشت چند سال پزشک ماهری شده بودم
طوریکه از ایالتهای مختلف میومدن دنبالم.یه روز بهم خبر دادن که یه
مریض بد حال هست و من باید برم بالای سرش .تا در اتاقو باز کردم
شناختمش...خودش بود...اون منو نشناخت. توی وضع بدی بود...ذات
الریه حاد.خلاصه هر جور بود تلاش خودمو کردم و از بهترین امکانات
بیمارستان براش استفاده کردم .دیگه حالش خوب شده بود.روز
مرخص شدنش بود که واسم پیغام آوردن که اون خانم میخواد پزشک
معالجشو ببینه .یه آن فکر کردم منو شناخته ولی اینطور نبود .اون
میخواست واسه خرج و مخارج درمانش و اینکه یه کم فرصت برای
پرداختش لازم داره باهام صحبت کنه.تا دیدمش بازم مثه دفعه اول دست
و پامو گم کردم.بازم با همون لحن آرومش شروع به حرف زدن
کرد .ازم تشکر میکرد ولی من نمیدونستم چه طوری باید بهش بگم که
من واسه پول اینکارو نکردم.بالاخره دلمو به دریا زدم و خودمو معرفی
کردم در ضمن بهش گفتم که بهای کاری که برات انجام دادمو تو قبلا با
یه لیوان شیر پرداختی. دیگه نیاز به پرداخت زیادتر نیست .خلاصه
اون روز بعد از کارم کلی با هم حرف زدیم .از خودش گفت و از من
شنید .مهرش بیشتر از قبل به دلم افتاد.نمی دونستم حرف دلمو بهش
بگم یا نه...بازم دلمو به دریا زدم وبهش پیشنهاد ازدواج دادم و بهش
یه فرصت دادم که فکر کنه.بعد از مدتی جوابش رسید .....اون به من
گفت (بله) باورم نمی شد خیلی خوشحال شدم.
./././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././
حالا 3 ساله که از ازدواج من و بتی میگذره .ما خوشبختیم.من، بتی و جسیکا

نوشته شده توسط havadar در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 11:47 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
واسه دخترای جیگر
&&&&&&&
اگر ازدواج کنی از تنهایی درمی آیی.
پس ازدواج می کنم.
ولی وقتی با چند تا دختر مثله خودت دوست باشی هیچ وقت تنها نمی مونی.
پس ازدواج نمی کنم.
اما اون وقت کی میخواد ازت تعریف کنه.
راست گفتی پس ازدواج می کنم.
اما شوهرداری که همش تعریف و تمجید نیست مگه اخبارحوادث رو نمیخونی؟اگه دچار خشونت وشوهرآزاری بشی...
ای وای پس شوهر نمی کنم.
اما همه مردا که بد نیستن .تازه یه شوهر پولدار میتونه تو رو به آرزوهات برسونه.
اِ...پس ازدواج می کنم.
اما اگه خودت شاغل باشی وحقوق بگیری شوهر پولدار میخوای چیکار؟
راست گفتی پس ازدواج نمی کنم.
اما دخترفکرشو بکن یه شوهردرست حسابی چقدرتو رو تو چشم دوست وآشنا بالا میبره.
پس ازدواج می کنم.
اما اگه خودت درس بخونی و دانشگاه رو تموم کنی می شی آدم حسابی اون وقت آقا بالاسر میخوای چکار؟
پس ازدواج نمی کنم.
اما اگر ازدواج نکنی تا ریال آخر پولتو خرج دوستات می کنی.
پس ازدواج می کنم.
اون وقته که چشم کورتو وا می کنی. مثه آدم ازدواج میکنی ومیگی نه بابا اونطوری هم که من فکر میکردم نیست.یه جورایی محشره.
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
واسه پسرای عسل
&&&&&&&&
وقتی از تخم مرغ نیمرو خسته بشی.
من زن میخوام.
ولی اگه زنت بگه من که غذا پختن بلد نیستم .اصلا بیا شام با هم بریم بیرون.
بابا من زن میخوام چکار؟
وقتی مامان جونت بگه از این به بعد لباسای چرکت رو خودت بشور.
من زن میخوام.
اما اگه خانوم بگه مگه من نوکرباباتم که دستور میدی خودت برو بشور.
مگه عقلم پریده.زن میخوام چکار؟
وقتی از دست دوستای مجردیت خسته میشی.
من میخوام زن بگیرم.
وقتی دوستای مجردیتو می بینی که هنوز آزادند وازدواج نکردن.
اصلا من زن نمیخوام.
وقتی دختری که دوسش داری ازدواج می کنه برای رو کم کنی میگی...
من زن میخوام.
وقتی می بینی اونایی که واسه رو کم کنی زن گرفتن بدون اینکه هم دیگه رو درست بشناسن وحالا دائم تو جنگ ودعوان .
من اصلا ازدواج نمی کنم.
ولی وقتی می بینی چند سال مجردی و هنوز هیچی نداری اون وقته که میگی ...
من زن میخوام .....
این دفعه دیگه تو هم چشم کورتو وامیکنی میری و واقعا زن میگیری.بعدش می بینی نه همچین بد هم نبود.
اگه همدیگه رو خوب بشناسیم ودرک کنیم واقعا محشره.
باباااااااااااااااااااااا پس مبارکه.
نوشته شده توسط havadar در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 0:6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
اینم یه داستان دیگه تقدیم به همه اونایی که دوسشون دارم.
مادر من فقط یه چشم داشت.من از اون متنفر بودم .اون همیشه مایه خجالت من بود....اون برای گذروندن خرج خانواده خونه ی خیلی ها کار می کرد .یه روز اومده بود دم در مدرسه تا منو با خودش ببره خونه .اون روز خیلی خجالت کشیدم.به روی خودم نیاوردم فقط با تنفر بهش نگاه کردم.روز بعد یکی از همکلاسیام مسخره ام کرد و منو دست انداخت.اون روز فقط دلم میخواست بمیرم .اصلا کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد .روز بعد بهم گفت چقدر غمگینی .بهش گفتم اگه میخوای من خوشحال باشم چرا نمیمیری؟ اون هیچ جوابی نداد..........
اون موقع حتی یه لحظه ام به حرفم فکر نکردم اصلا اون واسم مهم نبود...اصلا دلم میخواست از اون خونه برم....فرار کنم....
بالاخره خیلی درس خوندم تا اینکه بورسیه بهم خورد و من برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم.بعد چند سال همونجا ازدواج کردم ....زن و 2تا بچه و یه زندگی کامل.تا اینکه یه روز مادرم اومد دیدنم .به قول خودش سالها منو ندیده بود.وقتی دم در ایستاده بود بچه ها هاج و واج بهش نگاه میکردن خب تعجب کرده بودن دیگه و من هم همون جا بود که سرش داد کشیدم که چرا ،کی واست کارت دعوت فرستاده بود ،واسه چی اومدی اینجا ،اونم بی خبر، تو بیخود کردی اومدی حالا هم گمشو از اینجا ...............معلوم بود خیلی خجالت کشیده آروم گفت ببخشید اگه میدونستم اینقدر ناراحت میشی نمی اومدم و بعد فورا رفت ......
چند وقت دیگه یه نامه دستم رسید که از طرف یکی از آشناهام بود گفته بود هر چه سریعتر برم اونجا ، نگفت واسه چی به هر حال بدون اینکه چیزی به زنم بگم رفتم .وقتی رسیدم بهم گفتن که مادرم مرده ،ولی من حتی یه قطره اشک هم نریختم.بعدش یه نامه بهم دادن که اون ازشون خواسته بود بهم بِدن...
"سلام عزیزم ،پسرم راستش من همیشه به فکر تو بودم اگه اون روز اومدم در خونت و باعث شرمندگیت شدم منو ببخش .دلم واست تنگ شده بود.الان هم خیلی خوشحالم که حداقل اومدی هر چند که ممکنه نتونم از جام بلند شم .
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه باعث خجالت تو می شدم خیلی متاسف بودم آخه میدونی وقتی تو خیلی کوچیک بودی تویه یه تصادف یه چشمتو از دست دادی منم مادرت بودم نمی تونستم ببینم که تو داری بزرگ میشی ولی با یه چشم بنابراین یه چشم خودمو دادم واسه تو .واسه من این افتخار بود که تو بتونی با 2تا چشم کامل دنیای اطرافت رو ببینی .دیگه چیزی ندارم بگم فقط امیدوارم همیشه سالم وخوشبخت باشی..................خواهان موفقیت تومادرت.........................
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط havadar در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 5:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
چرخش روزگار رو ببين
سوسك از موش ميترسه, موش از گربه, گربه از سگ, سگ ازمرد ،مرد از زن, زن از سوسك!
*****************************
شركت فراوردهاي نفتي ازهم وطنان ترك درخواست كرد كارت سوخت راپرس ننمايند!
****************************
طريقه خارج كردن كرم از بدن :30 روز چاي با بيسكويت ميخوري روز 31ام چاي خالي . كرم مياد بيرون ميگه پس بيسكويتش كو.
**************************
يه روز يه نفر با عموش به فروشگاه ميره ازش مي پرسن چرا باعموت ميري ميگه اخه نوشته بودن ورود براي عموم ازاد است.
*************************
يکي تو خيابون ميزنه زير گوش ترکه. ترکه ميگه جدي بود يا شوخي؟ ميگه خيلي هم جدي بود. ترکه ميگه خوب شد چون من اصلا با کسي شوخي ندارم
************************
يه درياچه رژيم ميگيره مي شه تف!
**************************
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط havadar در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 3:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
داستان زير رو از تو يه وبي گرفتم كه يادم نيست مال كي بود .ازش خوشم اومد بدم نيومد بذارمش اينجا.البته با اجازه از صاحبش.اگه خوندين آخرش نظرتونو بگين.
ُُ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد . آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم" ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود : " تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نميدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. اي کاش اين کار رو کرده بود......... با خودم فکر مي کردم و گريه............. !
نوشته شده توسط havadar در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 3:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
۱- تركه آژانس باز ميكنه بالاش مي نويسه سرويس به تمام نقاط رايگان.
*******************************************
۲-ترکه آهنگ خالي گوش مي کرده ميزنه زير گريه ميگن چرا گريه مي کني؟ با بغض ميگه: آخه خوانندش لاله
نوشته شده توسط havadar در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 3:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بلوتوث قلبتو روشن كن مي خوام وجودمو واست بفرستم.......هه هه ويروس داشت الان ميميري
*********************************************
پسر: دوست دارم، دختر:خفه شو، پسر:عاشقتم، دختر:خفه شو، پسر:ميميرم واست، دختر:خفه شو، پسر: فدات شم، دختر:خفه شو، پسر:نوکرتم و خاک زير پاتم، دختر:خفه شو، پسر:زنم ميشي؟، دختر:جدي ميگي؟، پسر:خفه شو
*********************************************
تو :
عزيزترين
جيگر ترين
بهترين
زيبا ترين
فهميده ترين
با مرام ترين
دوستي كه داري منم
***********************************************
اين و بدون هرجاي دنيا كه باشي يك قلب هست كه برات مي تپه؟
اونم قلب خودته
***********************************************
ترکه زنگ ميزنه پيتزا سفارش ميده، مسئول سفارش ميگه: به نام؟ ميگه: خدا
نوشته شده توسط havadar در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 3:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام .امیدوارم حالتون خوب باشه اولا ببخشید که نمی رسم مثل قدیما تند تند آپ کنم دوما درگذشت خواننده محبوب و دوست داشتنی یعنی مهستی رو به همه وب نویسان و ایرانیان داخل و خارج از کشور مخصوصا دختر عزیزشون (سحر) تسلیت عرض میکنم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط havadar در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 5:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
۱- به يکي ميگن: چند تا حيوون نام ببر که پرواز کنه. ميگه: کبوتر، کلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر که پرواز نميکنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز کرد![]()
يکي ميره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يک بسته کوبيده بدين! ![]()
روز قيامت از چوپان دروغگو سئوال ميکنند :ميگند :اسم . چوپان دروغگو جواب ميده :دهقان فداكار![]()
به يكي مي گن:چرا ماشينتو از پلاک شروع مي کني به شستن؟مي گه:والا يه بار ار شقف شروع کردم به شستن رسيدم به پلاک ديدم ماشين خودم نيست![]()
*********************************************
۱-هر وقت بارون اومد دستتو مشت کن بگیر زیر بارون هر چند تا قطره جمع کردی همون قدر منو دوست داری هر چند تا که نتونستی جمع کنی همون قدر دوست دارم![]()
۲-ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟ ![]()
۳-زندگي 3 ايستگاه داره!عشق...جدايي....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده مي شيم ![]()
۴-
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكنه
![]()
....... .............
نوشته شده توسط havadar در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 0:58 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان